تبليغاتX
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

In my whole life,

There is no one else like you.

Someone who changed my life,

Just by being you.

You are an angel to me.

The music of your laughter

Still lightens my inner ear.

You showed me you believe,

That there really is good here.

You are an angel for me.

You showed me that you care,

When I was really down,

You never turned away,

Nor showed me a saddened frown .

You are an angel beside me.

Even when you are sad and blue,

And life is hard on you,

You spare me one more smile,

Just like God's loving child.

You are God's angel to me.

You have done so much for me,

And given me your time.

I have a gift for you,

With this imperfect rhyme.

Thank you my angel friend.

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 13:51 |

تنها از هم صحبتي با نامزدتان لذت ببريد. اين موضوع قاعده اي اساسي در روابط عاشقانه است

2- هميشه عاشق و معشوق هم باشيد

3- در عوض اينکه تصور کنيد هر آنچه شما فکر مي کنيد عاشقانه است بياموزيد که تصور کنيد آنچه همسرتان در ذهن مي پروراند عقايد عاشقانه هستند.

4- صبح زود از خواب برخيزيد و در کنار هم نظاره گر طلوع خورشيد باشيد

5-تماي يادگاري هاي عشق قديمي تان را از بين ببريد و از اين مهمتر اين که همه عشقهاي گذشته تان را بدست فراموشي بسپاريد

6- بهترين لباسهايتان را در منزل و براي همسرتان بپوشيد

7- در مقابل مادر, خواهر و دوستان و همکاران همسرتان از او تعريف کنيد چون او بخاطر اينکه شما را بيشتر دوست خواهد داشت

8- شبها در گوش همسرتان آواي عشق را نجوا کنيد.

9- در کتابخانه بدنبال کتابها و مجلاتي که در مورد راههاي بهبود روابط عاشقانه نوشته شده است بگرديد.

10- هنر خوب صحبت کردن را فرا بگيريد.

11- درباره زندگي عاشقانه تان از هيچ تلاشي دريغ نورزيد

12- براي اينکه در روابط عاشقانه خالقانه عمل کنيد, روي توسعه دادن نيم کره راست مغزتان کار کنيد

13- نظريه احمقانه (( زن سالاري)) يا ((مرد سالاري)) را دور بياندازيد چون اين نظريه رابطه شما را تحت تاثير فشار زيادي قرار مي دهد فقط بايد در نظر داشته باشدي که همه ما انسان هستيم

14- صبح را با يکديگر آغاز کنيد و در ابتداي روز به روي يکديگر لبخند بزنيد. اين روش بسيار خوبي براي اغاز روز است

15- عشق واقعي در چيزهاي کوچک نهفته است..پس چرا چيزهايي که خاطرات خوش کودکي را بياد همسرتان مي آورند را به او هديه نمي دهيد؟!

16- وقتي با هم به گردش مي رويد بذله گو و بشاش باشيد

17- شعر عاشقانه براي همسرتان بسرائيد( حتما نبايد بسار عالي و بدون نقص باشد, هدف مهم است)

18- همين حالا هر چه دستتان است زمين بگذاريد نزد همسرتان برويد و به او بگوئيد دوستت دارم.

19- با چهره اي خندان و شاداب بهمراه هديه کوچک به محل کار نامزدتان برويد

20- عاشق پيشه بودن را به روزهاي آخر هفته موکول نکنيد بلکه بکوشيد در تمام طول هفته عاشقانه برخورد کنيد.

21- به خودتان اين جرات را بدهيد که متفاوت از عشاق ديگر باشيد و رفتارتان منحصر بفرد باشد

22- به او تعهد بدهيد که براي هميشه با او و در کنارش خواهيد بود و عاشقانه دوستش خواهيد داشت

23- کسي که عاشق مي شود بايد براي تحمل و چشم پوشي از خطاهايي که مي بيند اما نمي تواند در مقابل آنها کاري بکند صبور و آرام باشد...

24- عاشقي باشيد که طبق سنن قديمي و کهن جانش را فداي معشوق مي کند...!

26- باهمديگر و براي همديگر دعا کنيد

27- پس از مدتي که از ازدواجتان مي گذرد به هتل ماه عسلتان بازگرديد و در همان اتاقي که ساکن بوديد اقامت کنيد.

28- وقتي همسرتان در بيمارستان بستري است هر روز برايش گل ببريد.

29-در زمانهاي زير به سراغ همسرتان برويد: خوشي............عشق............ .ناخوشي.

30-از خودتان شخصيت بزرگي به او نشان بدهيد.

31- به هنگام تماشاي تلويزيون همسرتان را در آغوش بگيريد.

32- از عشقتان دفاع کنيد.

33- هيچ وقت از يک هديه بعنوان رشوه استفاده نکنيد!

34-بهترين راه حل براي برخورداري از يک زندگي راحت و ايده ال اين است که ازدواج کنيد.

35- توسط يک بالن پيام عاشقانه برايش بفرستيد.

36- وقتي نامزدتان را ملاقات مي کنيد در طول ديدارتان شادابي خود را حفظ کنيد.

37- اين موضوع را بخاطر بسپاريد که اول بايد خودتان را دوست بداريد تا بتوانيد براستي همسرتان را دوست داشته باشيد.

38- براي بقيه  عمر دادگاه و محکمه يکديگر باشيد.

39- سبد گل گرانقيمتي از گلهاي مورد علاقه اش برايش سفارش بدهيد.

40- هرگاه همسرتان چندان عاشق پيشه نيست مستقيما اين مطلب را به او گوشزد نکنيد. به او بگوئيد که از نظر احساسي تغيير کرده است.

41- عشق انبوهي از بزرگ نمايي ها و تفاوتهاي بين يک شخص و ديگران است....

42-اجازه ندهيد روزهاي باراني مانع از بيان احساسات شما باشند.بلکه در زير باران در کنار هم قدم بزنيد, آواز بخوانيد و برقصيد...

43- يکبار ديگر به ماه عسل برويد و اغلب اين کار را تکرار کنيد!

44- به همسرتان کتابهايي که دوست داريد هديه کنيد تا متوجه بشود که شما از علائق ديگر او نيز خبر داريد.

45- با بوسه صبحگاهي همسرتان را از خواب بيدار کنيد

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 13:50 |

I love you when you're happy,

I love you when you're sad.

I love you when you're laughing,

I love you when you're mad.

I love you when you're playful.

I love you when you're blue

But the reason why I love you

 

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 13:48 |

اگه هم صدام بودي

هيچكي حريفم نمي شد

كوه اگه رو شونه هام بود كمرم خم نمي شد

تو اگه خواسته بودي

تو اگه مونده بودي

موندني ترين بودم

عمر صدام كم نمي شد

اگه هم صدام بودي

اگه زخمي ميشدم به دست تو مرحم بود

زخم قيمتي من محتاج مرهم نمي شد

اگه بارون عزيز با تو بودن مي گرفت

گل سرخ قصه مون تشنه شبنم نمي شد

تو اگه خواسته بودي

تو اگه مونده بودي

تو اگه خواسته بودي

موندني ترين بودم

عمر صدام كم نمي شد

موندني ترين بودم

عمر صدام كم نمي شد

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 13:47 |

بذارخيال کنم هنوز ترانه هامو مي شنوي

هنوز هوامو داري و هنوز صدامو مي شنوي

بذار خيال کم هنوز يه لحظه از نيازتم

اگه تمومه قصه مون هنوز ترانه سازتم

بذارخيال کنم هنوز پر از تب و تاب مني

روزها به فکر ديدنم شب ها پر از خواب مني

بذارخيال کنم تو دلتنگي هات غروب که ميشه ياد من مي افتي

تويي که قصه ي طلوع عشقو گفتي و دوست دارم و نگفتي

بذارخيال کنم منم اون که دلت تنگه براش

اوني که وقتي تنهايي پر ميشي از خاطره هاش

اون هنوز دوسش داري اون که هنوز هم نفسه

بذارخيال کنم منم اوني که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و دوباره توي فالمي

بذار خيال کنم بذار اگر چه بي خيالمي

بذارخيال کنم تو دلتنگي هات غروب که ميشه ياد من مي افتي

تويي که قصه ي طلوع عشقو گفتي و دوست دارم و نگفتي

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 23:41 |

آمده ام كه سر نهم ، عشق تو را به سر برم

                                                     ور تو بگوييم كه ني ، ني شكنم شكر برم

آمده ام چو عقل و جان از همه ديده ها نهان

                                                     تا موي جان و ديدگان مشعله ي نظر برم

آمده ام كه ره زنم ، بر سر گنج شه زنم

                                                     آمده ام كه زر برم ، زر نبرم ، خبر برم

گر شكند دل مرا ، جان بدهم به دلشكن

                                                    گر ز سرم كله برد ، من ز ميان كمر برم

اوست نشسته در نظر ، من به كجا نظر كنم

                                                    اوست گرفته شهر دل من به كجا سفر برم ؟

آنكه ز زخم تير او كوه شكاف مي كند

                                                     پيش گشادِ تير او ، واي اگر سپر برم

در هوس خيال او همچو خيال گشته ام

                                                    وز سر رشك نام او ، نام رخ قمر برم

 اين غزلم جواب آن باده كه داشت پيش من

                                                    گفت بخور ، نميخوري ؟ پيش كسي دگر برم 

 

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 17:13 |

اي توبه ام شكسته از تو كجا گريزم ؟

                                                            اي در دلم نشسته از تو كجا گريزم ؟

اي نور هر دو ديده بي تو چگونه بينم ؟

                                                            وي گردنم ببسته از تو كجا گريزم ؟

اي شش جهت ز نورت چون آينه است شش رو

                                                      وي روي تو خجسته از تو كجا گريزم ؟

دل بو از تو جسته جان بود از تو رسته

                                                      جان نيز گشت خسته از تو كجا گريزم ؟

گر بندم اين بصر را ور بگسلم نظر را

                                                        از دل نه اي گسسته از تو كجا گريزم ؟ 

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 17:11 |

عزيزم

قلب من رو به تو پرواز مي كند .

مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان . اگر به تو « عزيزم » خطاب كرده ام تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آنها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعت داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند .

اما من غير آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و طبيعت و سرنوشت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و نا شناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت هاست كه ذهن مرا تسخير كرده است .

مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده روي زلف تو بنشينم .

من يك كوه نشين غير اهلي  ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام اراده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگهداري مي كنيد متناسب است .

بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور .

اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نميدهد ، آنجا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا ميكنم .

دوست كوه نشين تو .

نيما .

(برگرفته از كتاب نامه هاي عاشقانه ي نيما )   

  ‍

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 10:20 |

آرزويم اينست : 

          نتراود  اشك در  چشم تو هرگز . .  .

                                                      مگر از شوق زياد

و به اندازه هر روز تو عاشق باشي

                                                      عاشق آنكه تو را مي خواهد

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد             

                                        و تو را دوست بدارد

                                                     به همان اندازه كه دلت مي خواهد 

                                                                                   آرزويم اينست

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 7:49 |

پرسيد اهلي كردن يعني چه  ؟

گفت : يك چيزي است كه پاك فراموش شده . معنيش ايجاد علاقه كردن است .

پرسيد ايجاد علاقه كردن ؟

گفت : معلوم است . تو الان واسه من يك پسر بچه اي  مثل صد هزار پسر بچه  ديگر ، نه من هيچ احتياجي به تو دارم نه تو هيچ احتياجي به من . من هم واسه تو يك روباهم مثل صد هزار روباه ديگر . اما اگر تو منو اهلي كردي هر دوتامان به هم احتياج پيدا مي كنيم . تو واسه من ميان موجودات عالم موجود  يگانه  اي مي شوي من واسه تو .

آدم فقط از چیز هایی که اهلی کند میتواند سر درآرد . انسان ها دیگر برای ر در آوردن از چیزها وقت ندارند . همه چیز را همینجور حاضر آماده از دکان ها می خرند . اما چون دکانی نیست که دوست معامله کنند آدم ها مانده اند بی دوست . . . . تو اگر دوست می خواهی خب منو اهلی کن !

پرسید راهش چیست ؟

گفت : باید خیلی خیلی حوصله کنی .

 

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 7:16 |

تماس

هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره‌های غلط ، زنگ می‌زند،‏ آن وقت
من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم
حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می‌گفت:
تو گوشی دل خود را
بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می‌زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی ؟!
یادش به خیر آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه‌های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد .

 

با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار

 

 

+ نوشته شده توسط سید محمد باقر سید در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 7:9 |